
مجموعهی غزل چسبی به نام زخم از سید احمد حسینی
این مجموعه شامل ۳۷ غزل است که در ۷۲ صفحه توسط نشر هنر رسانه اردیبهشت منتشر شده است و از تاریخ دهم مهر عرضه خواهد شد.
برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ شخصی شاعر مراجعه شود:
http://chasbibenamezakhm.blogsky.com
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 2:54  توسط بـهزاد کا
|
"من میخواهم صحنههایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و
امنیت تو را خدشهدار کند و به خطر بیندازد. میتوانی نگاه نکنی، میتوانی
خاموش کنی، میتوانی هویت خودرا پنهان کنی، مثل قاتلها، اما نمیتوانی
جلوی حقیقت را بگیری، هیچ کس نمیتواند" (کاوه گلستان)
بی هیچکس
سر ِ چارراه ِ فروش
ایستاده پهلو یِ باران،
زنگوله پا دخترک ِ سیاه
عور
سینه ای خاموش دارد
و سیگار ی،
که من دارم
می گیرانم از او
چشمهایت را بند کن
دستهایم را بند کن
تا نیامدی
کفشهایت را بند کن
اینجا
عمارتی دیگر ست
عبارتی دیگر است،
بی هیچکس
سر ِ چارراه ِ فروش
(عکس از مرحوم کاوه گلستان)
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 3:48  توسط بـهزاد کا
|
"يادت مي آيد؟
اتاقها را با دهاني باز ، چشماني تر و قلبي كه صدايش شايد سكوت اهورايي ات را بر مي آشفت طي مي كردم. پاها به خستگي انگشتانم بودند انگار! ياراي حركت نبودشان.
يادت مي آيد؟
نفس در سينه حبس شد. سراپا گريه شدم، همه تن چشم شدم، باريدمت، نوشيدمت تا به ته. یادت می آید؟" "وینست ون گوگ"

دیشب...
من و خیالت
مست،
تا خدا رقصیدیم
با ستاره جفت گشتیم، آسمان را
تا سحر باریدیم
هم رکاب رعد بودیم و داد ابر را دیوانه وار
تا زمین غـُـریدیم
ژاله ها را تا علف خندیدیم
لاله های واژگون را مرثیه
از خانه ی ویران این پروانه ها نالیدیم
با خیالت...
نور را از چشم ماه دزدیدیم
در چادر شب گم شدیم و عطر آغوش تو را
با مشام شبنم و نم نم باران و درخت بوییدیم
در آغوش خیالت
دیشب،
بر لحاف آبی دریاها
یکدگر را تا فلک بوسیدیم
راز و رمز مـِـهـر لبخند تو را از گلها
وَز دل گلبرگها پرسیدیم
با خیالت
دیشب...
شوق خود را همه در یاد تو می افشاندیم
با خیالت، دیشب...
شمع جان را همه در عشق تو می سوزاندیم...
با خیالت، دیشب...
تقدیم به او که اهل زمستان است با قلبی به لطافت بهار و چشمانی به صداقت پاییز "تولدت مبارک"
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 2:13  توسط بـهزاد کا
|
من- سلام
تو- سکوت
من- کجایی؟
تو- سکوت
من- چه زود اما...
- سکوت
من- سکوت
تو- سکوت
تو- در قلب خاک، تشنه است دلت
من- همان ابر سیاه تا ابد منتظرت
تو- سکوت
من...
من- سکوت
من- بغض
- صبر
- اشک
- مرگ
مرگ...
تو- سلام
من- نگاهی به درازای کلام
تو- ببین
- آمده ام.....
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:57  توسط بـهزاد کا
|
( آزادي در بی آرزوئی است...بودا )

کلاغ
خانه اش...
همه بهانه اند
یادم است...
هربار که قصه به سر می رسید
گنبد، کبود و
بودِمان
نبودتر می گشت...
" بالا رفتیم ماست بود
پایین اومدیم دوغ بود "
قصه ی ما...
زندگی مان...
سراسر دروغ بود
(شعر از بهزاد کامبوزیا)
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 2:34  توسط بـهزاد کا
|